مقاله

اصل پریماک

«تا مشق‌هایت را ننویسی نمیتوانی تلویزیون را روشن کنی.»

«اگر تمرین‌ها را انجام دهید می‌توانید چند دقیقه استراحت کنید.»

«تا ناهارت را نخوری خبری از نوشابه نیست.»

«اگر به این پرونده‌ها رسیدگی کردید، می‌توانید فردا به مرخصی بروید.»

«تا برای امتحان فردا آماده نشوی نمیتوانی برای بازی با بچه ها به کوچه بروی»

و …

گوش همه‌ی ما با عبارات این چنینی آشناست. هم آن‌ها را از زبان دیگران (والدین، معلم و رئیس) شنیده‌ایم و هم احتمالاً خودمان برای دیگران به کار برده‌ایم.

همین اصل ساده که به قانون مادربزرگ نیز معروف است حاصل زحمات دیوید پریماک است.

اصل پریماک می‌گوید برای تقویت رفتاری که احتمال انجام آن کم‌تر است می‌توانیم از رفتارهایی که احتمال انجام دادن آن بیشتر است استفاده کنیم. در واقع با گره زدن کاری که تمایل کمتری به انجام آن داریم با کاری که تمایل بیشتری به انجام آن داریم، احتمال انجام آن کار کمتر‌محتمل را تقویت می‌کنیم. به همین دلیل به آن، تئوری نسبیت تقویت نیز گفته می‌شود.

 

در مثال‌های بالا علاقه و گرایش به تماشای تلویزیون، استراحت کردن، نوشیدن نوشابه، رفتن به مرخصی و بازی با بچه‌ها در کوچه بیشتر از علاقه به نوشتن مشق، انجام دادن تمرین، رسیدگی به پرونده‌ها و آماده شدن برای امتحان است. و اگر در انتخاب، آزادی کامل داشته باشیم گزینه‌های اول را به دوم ترجیح می‌دهیم.

اصل پریماک با منوط کردن کاری که مشتاقش هستیم (مثل تماشای تلویزیون)، به کاری که چندان باب میلمان نیست (مثل نوشتن مشق)، احتمال انجام دادن دومی را بالا می‌برد. اشتیاق تماشای تلویزیون است که ما را پای نوشتن مشق می‌کشاند.

قانون مادربزرگ این‌قدر ساده و بدیهی است که احتمالاً بدون اینکه نام آن را بدانیم بارها از آن استفاده کرده‌ایم. چه به عنوان والد در فرزندپروری، چه به عنوان معلم سر کلاس درس و چه به عنوان رئیس یک شرکت یا مدیر یک موسسه. حتی تحقیقات نشان داده که اصل پریماک پتانسیل درمانی قابل‌توجهی برای بیماریان مبتلا به اسکیزوفرنی دارد. (اگر علاقه دارید می‌توانید اصل مقاله را در اینجا مطالعه کنید.) 

اما در ادامه می‌خواهم به استفاده از این اصل در جهت اصلاح رفتار و تغییر عادت‌های خود بپردازم.

اصل پریماک و خودمان

اولین گام در استفاده از این اصل، شناسایی رفتار هدف است. رفتار هدف همان رفتاری است که قرار است به عنوان پاداش در نظر گرفته شود. و راه شناسایی آن زیر نظر گرفتن خود در مواقعی است که آزادی کامل دارید و تحت فشار عوامل بیرونی نیستید.

بگذارید با چند مثال ادامه بدهم:

*به‌محض اینکه کار خاصی برای انجام دادن ندارید، موبایل را برداشته و استوری‌های اینستاگرام را چک می‌کنید.

مدت‌هاست دوست دارید مطالعه‌ی کتاب را شروع کنید، اما وقت ندارید!

برای خودتان قانون می‌گذارید که «تا روزی 3 صفحه کتاب نخوانم نمی‌توانم اینستاگرام را باز کنم.» آن وقت می‌بینید ماهانه 100 صفحه کتاب خوانده‌اید. در واقع وقت داشته‌اید ولی خودتان خبر نداشته‌اید.

 

*یک بازی جدید و هیجان‌انگیز روی کامپیوترتان نصب کرده‌اید و مراحل آن را یکی پس از دیگری درمی‌نوردید.

چند کیلویی اضافه وزن پیدا کرده‌اید و البته مدتی است که اولین قدم را در راستای سلامتی برداشته‌اید: کفش مناسبی خریده و نرم‌افزاری نیز برای شمارش گام‌هایی که برمی‌دارید و محاسبه‌ی میزان کالری‌ای که می‌سوزانید نصب کرده‌اید که هر دو (کفش و نرم‌افزار) در حال خاک خوردن هستند.

با خودتان عهد می‌کنید که «تا روزی فلان تعداد قدم پیاده‌روی نکرده و بهمان میزان کالری نسوزانده‌ام، حق ندارم به سراغ بازی مورد علاقه‌ام بروم.» کم‌کم پیاده‌روی جزو فعالیت‌های روزانه‌تان شده و کم کردن وزن آسان‌تر می‌شود.

 

*طعم بی‌نظیر و بوی خوب قهوه مدهوشتان می‌کند.

مدت‌هاست در ایجاد عادت سحرخیزی شکست خورده‌اید.

به خودتان می‌گویید که «اگر تا قبل از ساعت 5 بیدار شدم خودم را به یک فنجان قهوه داغ مهمان می‌کنم.» شاید قهوه بتواند شما را از رختخواب بیرون بکشد.

 

نکته‌ی مهم: کاری که مطلوب‌تر است الزاما منفی، غلط و کم‌ارزش‌تر نیست. این‌که خوردن پیتزا را به ورزش کردن گره بزنیم کاربرد درستی از اصل پریماک است، اما گاهی با انتخاب بین خوب و خوب‌تر روبه‌رو هستیم. مساله‌ای که به اولویت‌های ما برمی‌گردد. مثلاً:

 

*دیوانه‌وار خواندن شعر را دوست دارید و هر روز زمان زیادی را صرف آن می‌کنید.

ایده‌ای به ذهنتان خطور کرده و تصمیم گرفته‌اید رمانی بنویسید، اما هر روز آن را به روز بعد موکول می‌کنید.

برای خودتان قانونی وضع می‌کنید با این مضمون که «زمانی می‌توانم به سراغ خواندن شعر بروم که حداقل سه صفحه از رمانم را نوشته باشم.» خواهید دید که نوشتن رمان را شروع خواهید کرد.

یا

*کنکوری هستید. علاقه‌ی زیادی به درس ریاضیات دارید و با این‌که در آن قوی هستید هر روز زمانی را برای مطالعه و تست زدن به آن اختصاص می‌دهید.

در درس ادبیات ضعیف‌تر هستید ولی سعی می‌کنید به انحاء مختلف از وقت گذاشتن برای آن فرار کنید.

به خودتان می‌گویید که «تا روزی این تعداد تست ادبیات نزنم، سمت ریاضی نمی‌روم.» به مرور زمان در درس ادبیات هم پیشرفت می‌کنید.

 

بله، به همین سادگی!

فقط باید تلاش کنید تا به قولی که می‌دهید پایبند باشید. وقتی از اصل پریماک برای خود استفاده می‌کنید خبری از نیروی بیرونی برای کنترل نیست. پس مراقب وعده‌های سر خرمن به خود باشید. با خودتان روراست باشید و خودتان را دور نزنید. البته در صورت نیاز می‌توانید از دیگران بخواهید تا بر اجرای کارتان نظارت کنند.

منتظر چه هستید؟ دست به کار شوید و با همین اصل ساده، قدمی در راستای اصلاح رفتارهای خود بردارید.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن