قصار

انزوا، آری یا خیر؟!

“نویسنده شاید در انزوا بنویسد، امّا در انزوا نویسنده نمی‌شود. “

شاید به نظر متناقض بیاید، ولی دنیای نویسندگی پر است از این جور تناقض‌ها: نویسنده حین نوشتن، دانایی و نادانی را توامان تجربه می‌کند، یک پایش در واقعیت است پای دیگرش در خیال، گاه در گذشته‌ی تاریخ نفس می‌کشد گاه در آینده‌ی آن، بسته به حال و هوای نوشته‌ای که در فکرش در حال جان گرفتن است هر لحظه احوال متفاوتی دارد، گاه در چاه ویل دست و پا می‌زند، گاه در آسمان‌ها سِیر می‌کند، گاه مثل شاخه‌های بید مجنون در باد، آرام و قرار ندارد و گاه چنان محکم و استوار است که گمان نمی‌کنی طوفان کاترینا هم بتواند آرامشش را بر هم بزند.

امّا تناقض انزوا…

هر نویسنده‌ای عادات مخصوص به خودش را دارد اما کمتر نویسنده‌ای است که در خلوت نشستن، فکر کردن و نوشتن را تجربه نکرده و یا مفید ندانسته باشد. جولیا کامرون (نویسنده کتاب راه هنرمند) معتقد است وقتی نویسنده و به تعبیر عمومی‌تر یک هنرمند اثری را خلق می‌کند، در حال برداشت از چاه درونش است. چاهی که اگر فقط یک طرفه از آن استفاده شود به زودی تهی و خشک می‌شود. و هنرمند خود، مسئول محافظت از این چاه درونی ارزشمند است.

کامرون همچنین مغز انسان را به “مغز منطقی” و “مغز هنرمند” تقسیم‌بندی کرده و هنر را به “مغز هنرمند” نسبت می‌دهد. از این رو او کارهایی از قبیل پیاده‌روی، تفریح، سرگرمی، گوش سپردن به یک شاهکار موسیقی، صحبت کردن با آدم‌های متفاوت، سفر کردن، دوش گرفتن، تماشای طلوع و غروب آفتاب و حتّی تراشیدن یک هویج را راهی برای خوراک رساندن به مغز هنرمند و در نتیجه پُر کردن چاه می‌داند.

پس تناقضی در کار نیست. یک نویسنده بعد از تغذیه‌ی پیوسته و آگاهانه‌ی چاه درونش با منابع ارزشمندی چون انسان ها، طبیعت و جامعه است که می‌تواند پشت میز تنهایی خود بخزد و بهره‌برداری و استخراج را با قلمش شروع کند.

برچسب ها

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن