مقاله

طعم تمرین | شاید تمرین ذاتاً شیرین نباشد امّا…

پشت پردۀ موفقیت‌ها

چراغ این موضوع اولین بار وقتی در ذهنم روشن شد که روی صندلی سینما نشسته بودم و از زبان شخصیت نقش جهان پهلوان تختی در فیلم شنیدم که حالش از تمرین‌هایی که روزانه انجام می‌دهد به هم می‌خورد. حین تمرین فقط به قهرمانی فکر می‌کند و همین فکرِ رسیدن به قهرمانی است که تمرین‌ها را ممکن می‌کند. این عبارات گوشه‌ای از ذهنم حک شد. و این سوال را ایجاد کرد که پس آن‌ها که حرفه‌ای کار می‌کنند و به آن‌چه می‌خواهند می‌رسند و به اصطلاح موفق می‌شوند تمرین‌ها را با علاقه و عشق انجام نمی‌دهند؟ پشت این موفقیت‌ها همه چیز گل و بلبل نیست؟

بعدها در کلیپی کوتاه دیدم که وقتی مجری از تمرین‌های روزانۀ مهمانش که خواننده‌ای قدیمی بود پرسید، او پس از اجرای کمی از این تمرین‌ها برای گرم کردن صدا اعتراف کرد که «وحشتناک است که هر روز باید این کارها را تکرار کند.»

چندی پیش نیز امیر علی‌اکبری قهرمان ورزش‌های رزمی MMA در برنامه دورهمی از تمرین‌های سخت روزانه‌اش می‌گفت که ساعت‌ها به طول می‌انجامد. تمرین‌هایی که گویا آنقدر دشوار است که بدن به تنهایی از پسِ انجامِ آن برنمی‌آید و ذهن است که باید بدن را همراهی کند.

شاید اگر با شاخک‌ها تیزتری گوشه کنار را بنگریم به نمونه‌های این چنینی زیادی بربخوریم.

وقتی هدفی داری و برای رسیدن به آن پا در مسیر پرپیچ و خم تلاش می‌گذاری، تمرین جزو جدایی‌ناپذیر زندگی‌ات می‌شود. باید همیشه در حال تمرین باشی، تمرین‌هایی که همیشه هستند (قانون پایستگی تمرین). و اصلاً جای تعجب دارد اگر این تمرین‌های پیوسته و طولانی‌مدت خستگی مفرطی به همراه نداشته باشند.

مقصر این سوء‌تفاهم شاید رسانه‌ها باشند. در عصری زندگی می‌کنیم که افراد عادت کرده‌اند موفقیت‌های ریز و درشت‌شان را در لنز دوربین و چشم دیگران فرو کنند. پشت صحنه این موفقیت‌ها اما نه نشان داده می‌شود و نه خواهانی دارد چون نه جذاب است و نه آن‌قدر کوتاه که بشود در یکی دو فریم جا داد. ولی ما باید آگاه‌تر و هوشیارتر باشیم و بدانیم پشت صحنۀ این موفقیت‌های دلچسب و شیرین چه خبر است.

رنگ و بوی پشت صحنه کمی متفاوت است و شرط رسیدن به پلان آخر، آگاهی داشتن نسبت به این تفاوت و صبوری کردن در رسیدن به آن است. چرا صبوری؟ چون یکی از ویژگی‌های بارز تمرین، تکرار است و تکرار صبوری می‌طلبد. باید بارها و بارها تمرین مورد نظر را انجام بدهی تا به یک سطح خوب و قابل قبولی در آن رسیده و منطقۀ امنی را تجربه کنی و اینجاست که وارد مرحلۀ بعد می‌شوی، کمی فاصله گرفتن از آن منطقه امن، به چالش کشیدن خود با طراحی تمرین بعدی و دوباره تکرار و تکرار تا ساختن منطقه امن جدید و تجربۀ یک پله رشد و دوباره روز از نو روزی از نو. و تکرار بی‌نهایت خود این فرآیند.

و چه چیزی تحمل رنج حاصل از تمرین را آسان می‌کند؟

آیا اراده را به تنهایی یارای مقابله با آن هست؟

در تقویت اراده و متعهد ماندن به تمرین هرچه بکوشیم کم است اما نمی‌توان عامل موثر دیگر یعنی انگیزه را نادیده گرفت.

انگیزه تمرین

انگیزه بیرونی است یا درونی؟

عده‌ای معتقدند انگیزه باید درونی باشد. آن‌ها انگیزه‌های بیرونی‌ای چون تشویق دیگران یا دریافت هدیه و پاداش را سطحی دانسته و بر این باورند که نباید به انتظار عامل بیرونی نشست. گویی از یک موتور تولید انگیزه در درون فرد حرف می‌زنند.

گروهی نیز انگیزۀ درونی را سایه‌ای از انگیزه‌های بیرونی می‌بینند و حفظ انگیزه را وابسته به عوامل بیرونی.

اریکسون در کتاب اوج اسراری از علم نوین تبحر کمی موشکافانه‌تر به موضوع انگیزه می‌پردازد:

با این‌که والدین و معلمان می‌توانند با روش‌های مختلفی به کودکان انگیزه بدهند، اما انگیزه نهایتاً باید از درون کودک نشئت بگیرد و گرنه دوام نمی‌آورد. والدین می‌توانند فرزندان کوچک‌ترشان را با تحسین یا جایزه تشویق کنند اما در نهایت، این‌ها کفایت نمی‌کند. یکی از راه‌هایی که والدین و معلمان می‌توانند برای ایجاد انگیزۀ بلندمدت به کار بگیرند، این است که در یافتن فعالیت‌های لذت‌بخش به کودکان کمک کنند.

 

او سپس کمی از دوران کودکی فاصله گرفته و می‌نویسد:

تشویق و حمایت والدین و معلمان در پیشرفت کودک حیاتی است اما درنهایت، دانش‌آموزان پاداش سخت‌کوشی خود را تجربه می‌کنند و به شدت از درون انگیزه می‌گیرند؛ یک فراگیر پیانو که برای دیگران اجرا می‌کند و تشویق می‌شود یا شناگری که غرق در تایید و احترام هم‌سن و سالانش می‌شود. این فراگیران بیشتر برای کار وقت می‌گذارند و توانایی‌هایی را که باعث تمایز آن‌ها از هم‌سن و سالان‌شان می‌شود در تصویری که از خود دارند، می‌گنجانند. گویی انگیزه در اصل از بیرون آغاز می‌شود و به درون راه می‌یابد.

 

او سپس نتیجه می‌گیرد که:

در تمام این مراحل پی بردن به تاثیرات مختلف انگیزه دشوار است. یقیناً بعضی از عوامل درونی روانشناختی مثل کنجکاوی، و عوامل بیرونی، مثل حمایت و تشویق دیگران در انگیزه نقش دارند. می‌دانیم که هر نوع تمرین فشرده تغییراتی در مغز ایجاد می‌کند که به افزایش توانایی در انجام مهارت منجر می‌شود، پس می‌توان پرسید: آیا چنین تمریناتی می‌توانند با ایجاد تغییر در مغز، انگیزه و علاقه به وجود بیاورند؟ هنوز نمی‌توانیم به این سوال پاسخ بدهیم، اما می‌دانیم افرادی که با سال‌ها تمرین در حوزه‌های خاصی مهارت کسب می‌کنند، لذت فراوانی از انجام آن مهارت دریافت می‌کنند.

 

به نظر می‌رسد انگیزه _چه درونی و چه بیرونی_  گره محکمی به لذت خورده و لذت همان لشگر تک‌نفره‌ایست که باید از پسِ رنج حاصل از تمرین برآید.

پس برای رسیدن به هدف محتاج تمرین هستیم و برای کنار آمدن با دشواریِ تمرین، محتاج انگیزه. و گویی یکی از قوی‌ترین عوامل انگیزه‌دهنده خود هدف است و تصویری که از آن در ذهن می‌سازیم. تصویری که باید در عین جذاب بودن، چندان هم دور از دسترس نباشد.

کسی را تصور کنید که تکواندو را به‌عنوان ورزش حرفه‌ای‌اش انتخاب کرده، گرفتن کمربند مشکی دان 10، هدف وسوسه‌کننده‌ای است اما بیش‌ازحد دور از دسترس است. و این فاصله احتمال کم آوردن و درجازدن را بیشتر می‌کند. در چنین شرایطی شاید بتوان هدف بزرگ را به اهداف کوچک‌تری تقسیم کرد. گرفتن کمربند سفید، زرد، نارنجی، سبز، آبی، بنفش، قهوه‌ای و قرمز اهدافی هستند که پله‌پله ما را به هدف اصلی _که کمربند مشکی و دان‌های مختلف آن است_ می‌رسانند.

 

معنای تمرین

دشواری تمرین فقط در خسته‌کننده بودن و تکراری بودنِ آن خلاصه نمی‌شود، تمرین _به خصوص در شروع کار_ گاهی حتی خالی از معنا به نظر می‌رسد. تاکنون به تمرین‌های ابتدایی یک خواننده، یک نوازندۀ ویولون، یک طراح یا یک وزنه‌بردار دقت کرده‌اید؟ تمرین‌های ابتدایی مثل نخستین تکه‌های یک پازل ده هزار تکه‌ای هستند، فاقد معنا و بی هیچ تناسبی با تصویر کلی پازل. اما آن‌چه فرد را به تکمیل پازل امیدوار می‌کند همان شکل نهایی آن است، همان تصویری از هدف که نقش انگیزه را بازی می‌کند.

داشتن انگیزه شاید ساده به نظر برسد اما حفظ آن در طول مسیر چندان ساده نیست. دور از انتظار نیست اگر گاهی در خلال تمرین خسته شده، کم بیاوریم، ناامید شده و رها کنیم. اما اگر چرایی کار را بدانیم، چگونگی برگشتن و از سر گرفتن تمرین را نیز خواهیم دانست و چنین تجربه‌هایی موقتی خواهد بود.

 

طعم تمرین

حقیقت این است که تمرین کردن همیشه شیرین نیست.

زیادی کلیشه‌ای و باسمه‌ایست اما تمرین همان داروی تلخ را می‌مانَد که فردِ بیمارِ عاقل کاملاً خودخواسته به آن تن می‌دهد، برای رسیدن به شیرینیِ سلامتی و چشیدن طعم دوباره آن.

اگر پا در مسیر رشد گذاشتیم باید سختی تمرین و تکرار و یکنواختی را نیز تاب بیاوریم. برخی به دنبال راهکارهایی برای افزایش جذابیت تمرین هستند که فکر بدی هم نیست اما شاید همیشه شدنی نباشد. برای یک بچه دبستانی بازی با کلمات شیوه خوبی برای نشاندن او پای تمرین است ولی این روش سال‌ها بعد که او مصمم شد نویسنده، خلبان، ورزشکار یا هنرمندی حرفه‌ای شود دیگر جوابگو نخواهد بود.

اینجاست که باید به بلوغی رسیده باشد که بداند بهای چیزی را که می‌خواهد به دست بیاورد باید بپردازد. اینجاست که می‌خواهد و می‌تواند لذت‌های آنی و لحظه‌ای را فدای لذات ماندگارتر و ماناتر کند.

واقعیت این است که تمرین ذاتاً مفرح و شادی‌آور نیست، اما اسباب آن را فراهم می‌کند. اگر به این مسئله واقف باشیم در مسیر کم نمی‌آوریم.

راه موفقیت آسانسور ندارد. باید پله‌های تمرین را یکی‌یکی بالا رفت و نفس‌نفس‌زدن و خستگی‌اش را به جان خرید.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن