معرفی کتاب

اوج، اسراری از علم نوین تبحر

اصول تمرین سنجیده

چرا بعضی افراد اینقدر در کارشان فوق‌العاده‌اند؟

کتاب با این پرسش تکراری اما مهم آغاز می‌شود. سوالی که در کتاب‌های انگیزشی زیاد به آن پرداخته می‌شود. اما اگر فقط به اندازه‌ی ده دوازده صفحه مقدمه‌ی کتاب به آن فرصت بدهید، متوجه می‌شوید که با کتاب متفاوتی روبه‌رو هستید؛ کتابی که نویسنده‌ی آن بیش از سی سال از عمر خود را به مطالعۀ افراد خبره و ماهر، و دلیل این سطح از مهارت و توانایی پرداخته است و حالا آمده تا آنچه را یافته با ما نیز در میان بگذارد.

 

برای شروع، چه نمونه‌ای بهتر از موتسارت؟!

پسری که در هفت سالگی وقتی حتی قدش به‌سختی به پیانو می‌رسید طوری می‌نواخت که همه را مسحور می‌کرد. کسی که از توانایی «گام مطلق» یا «گام کامل» برخوردار بود؛ توانایی‌ای که از هر ده هزار نفر، فقط یک نفر آن را داشت: توانایی تشخیص نت‌ها در موسیقی.

تا چند دهه پیش تصور بر این بود که «گام کامل» یک استعداد ذاتی است که افرادی با شانسِ بیش‌تر، با آن به دنیا می‌آیند. اما واقعیت چیز دیگری است.

در سال 2014 در یک مدرسه موسیقی در توکیو، برای بیست‌وچهار کودک دو تا شش ساله یک دوره‌ی فشرده‌ی تشخیص آکوردهای مختلف پیانو برگزار شد و در کم‌تر از یک سال و نیم _در کمال شگفتی_ تمام کودکان توانایی تشخیص نت‌ها را داشتند، یعنی توانایی «گام کامل». این یعنی هر کسی می‌تواند با مواجهه و آموزش درست، این توانایی را به دست بیاورد و همان یک نفر از ده هزار نفر باشد.

تشخیص گام کامل یک استعداد نیست، بلکه توانایی پرورش تشخیص گام کامل استعداد است و می‌توان گفت تقریباً همه‌ی افراد با این استعداد آفریده شده‌اند.

از طرف دیگر، چند سالی است که عصب‌شناسان این باور را که «مدارهای مغزی ما تا حد زیادی ثابت است و این شبکه‌ی عصبی توانایی‌های ما را تعیین می‌کند» رد کرده‌اند. امروزه می‌دانیم که مغر انسان _حتی انسان بزرگسال_ خیلی منعطف‌تر از چیزی است که تصور می‌شد. در واقع مغز با تنظیم مجدد خود به شیوه‌های مختلف، به محرک‌های درست پاسخ می‌دهد. اتصالات جدیدی بین عصب‌ها ایجاد و اتصالات قبلی بسته به نیاز، تقویت و یا تضعیف می‌شوند. این یعنی ما می‌توانیم کنترلی بی‌اندازه بر توانایی مغزمان داشته باشیم.

این‌ها همه ما را به یک نتیجه می‌رسانند:

چیزی به معنی تواناییِ از پیش تعریف‌شده وجود ندارد. مغز انعطاف‌پذیر است و یادگیری، مهارت‌هایی را ایجاد می‌کند که قبلاً وجود نداشته است. یادگیری روشی برای ایجاد توانایی است.

 

واضح‌تر بگویم فکر این‌که «با یادگیری، قابلیت و استعدادی را که در شما وجود دارد شکوفا کنید» را دور بریزید، با یادگیری می‌توانید قابلیت‌های خودتان را بسازید. یادگیری، روش دستیابی به پتانسیل‌های درونی نیست، بلکه راهی برای بهبود آن‌هاست. پس محدودیتی به‌عنوان ظرف استعداد وجود ندارد.

اما این یادگیری چطور انجام می‌شود؟

بهترین روش‌ها برای تقویت عملکرد در یک فعالیت به‌خصوص کدام‌اند؟

پاسخ اریکسون به این سوال‌ها این است: تمرین صحیح در بازه‌ی زمانی کافی. او برای این نوع تمرین، تعدادی اصول کلی تعریف کرده و آن را تمرین سنجیده نامیده است.

اجازه بدهید پیش از پرداختن به این اصول، در راستای اهمیت و جهان‌شمول بودن آن _به پیروی از آن تبلیغ برای کنکوری‌ها_ بگویم: می‌خواهید در والیبال پیشرفت کنید؟ تمرین سنجیده. یک پزشک خبره شوید؟ تمرین سنجیده. مهارت نوشتن‌تان را ارتقا دهید؟ تمرین سنجیده. نواختن موسیقی؟ تمرین سنجیده. مهارت‌های فروش؟ تمرین سنجیده.

 

انواع تمرین

تمرین چیست؟

ما غالباً چه تصوری از تمرین داریم و در حرفه‌ی خود چگونه تمرین می‌کنیم؟

شاید در تعریف و انجامِ تمرین، روی هیچ ویژگی‌ای به اندازه‌ی تکرار تاکید نشده باشد. تکرار بسیار مهم است اما به‌تنهایی کافی نیست.

اریکسون در یک تقسیم‌بندی، تمرین را به سه نوع تمرین معمولی یا ساده‌انگارانه، تمرین هدفمند و تمرین سنجیده طبقه‌بندی می‌کند که در ادامه مختصراً به آن‌ها می‌پردازیم.

 

تمرین معمولی یا ساده‌انگارانه

این، همان نوع تمرینی است که اغلب ما انجام می‌دهیم.

نواختن گیتار را در نظر بگیرید:

مدت‌هاست به نواختن گیتار علاقه دارید، حالا دوستتان را در حال نواختن آن دیده‌اید و جرقه‌اش در ذهنتان ایجاد شده است. پس گیتاری می‌خرید و در کلاسی ثبت‌نام می‌کنید. کتابی می‌خرید و از آموزش‌ها و دوره‌های آنلاین نیز استفاده می‌کنید. کم‌کم یاد می‌گیرید انگشتان‌تان را چطور روی سیم‌ها قرار دهید و به مرور می‌توانید یک قطعه بنوازید. حالا در یک سطح بالاتر ثبت‌نام می‌کنید و ادامه می‌دهید. پس از مدتی _بسته به علاقه و زمانی که صرف آن می‌کنید_ می‌توانید چندین قطعه را به‌خوبی بنوازید و این همان نقطه‌ایست که شما نواختن گیتار را یاد گرفته‌اید، در مهمانی‌ها برای دوستانتان می‌نوازید و لذت می‌برید. شما این کار را به‌راحتی و بدون نیاز به فکر زیادی انجام می‌دهید. و احتمالاً در این نقطه متوقف می‌شوید.

این همان روندی است که ما در یادگیری هر چیزی مانند تنیس، شیرینی‌پزی، داستان‌نویسی، رانندگی و … به کار می‌بریم.

الگوی این نوع تمرین اینگونه است:

با یک ایده‌ی کلی از کاری که می‌خواهیم انجام دهیم شروع می‌کنیم، از یک معلم، مربی، کتاب یا وبسایت راهنمایی می‌گیریم و تا زمانی که به یک سطح قابل‌قبول برسیم و آن را به‌طور خودکار انجام بدهیم تمرین می‌کنیم و همان‌جا یعنی در سطح عملکرد متوسط رهایش می‌کنیم؛ به امید این باور غلط که سال‌های متمادی تکرارِ آنچه که می‌دانیم سطح ما را ارتقا می‌دهد.

اما پژوهش‌ها حرف دیگری می‌زند. دکتر، معلم یا راننده‌ای که بیست سال سابقه کار دارد، احتمالاً کمی بدتر از کسی است که پنج سال است شروع به کار کرده. علت این است که این توانایی‌های خودکار، به‌تدریج در نبود تلاش سنجیده برای پیشرفت، رو به زوال می‌روند.

پس با تمرین معمولی که همان تکرار انجام کار است، به یک سطح عادی از عملکرد می‌رسیم، سطحی که پس از آن خبری از پیشرفت نیست.

 

تمرین هدفمند

این نوع تمرین چهار ویژگی مهم دارد:

  1. تمرین هدفمند، اهداف درستِ تعریف شده و مشخص دارد.

این که می‌خواهید در کاری بهتر شوید را فراموش کنید. نکته‌ی کلیدی در این نوع تمرین این است که باید هدف کلیِ بهتر شدن را برداشته و تبدیل به چیز مشخصی کنیم که بتوانیم با انتظارات واقع‌گرایانه از پیشرفت، روی آن کار کنیم.

تمرین هدفمند یعنی تعیین چند گام کوچک برای دستیابی به یک هدف بلندمدت.

سه بار نواختن یک قطعه با سرعت مناسب و بدون غلط، نمونه‌ایست از مشخص بودنِ تمرینی که می‌خواهیم انجام بدهیم.

 

  1. تمرین هدفمند، متمرکز است.

به‌ندرت می‌توان بدون تمرکز کامل بر روی کار پیشرفت کرد. اما برای ایجاد و حفظ تمرکز یک فرمول کلی وجود ندارد. پس در خودتان جست‌وجو کنید و راه آن را بیابید.

 

  1. تمرین هدفمند بازخورد دارد.

مهم نیست برای انجام چه کاری تلاش می‌کنید، برای دستیابی به اهداف‌تان باید بازخورد داشته باشید. و این بازخورد چیزی فراتر از لایک و کامنت‌هایی چون عالی بود، دوست نداشتم، لذت بردم و … است.

منظور از بازخورد، بازخوردهای ساده و روشنی است که به ما کمک می‌کند تا بدانیم کجا ایستاده‌ایم، در چه قسمت‌هایی ضعف داریم و چه تغییراتی را باید اِعمال کنیم. در واقع بازخورد مانع از تکرار انجام تمرین‌های اشتباه شده و آن‌ها را اصلاح می‌کند.

نکته‌ی مهم این‌که این بازخورد الزاماً از جانب یک فرد بیرونی نیست؛ خودمان نیز می‌توانیم به خودمان بازخورد بدهیم.

البته بازخورد مثبتِ معنادار _که می‌تواند درونی یا بیرونی باشد_ یکی از عوامل حفظ انگیزه نیز است.

 

  1. برای تمرین هدفمند، باید از منطقه امن بیرون آمد.

از نظر اریکسون این مهم‌ترین بخش تمرین هدفمند است. چون اگر هرگز خودتان را از منطقه‌ی امن بیرون نبرید، هرگز پیشرفت نمی‌کنید؛ حتی اگر به تعبیر مالکوم گلدول بیش از ده هزار ساعت تمرین کنید!

وقتی سعی می‌کنید در چیزی پیشرفت کنید، به موانعی جدی برمی‌خورید؛ یعنی نقاطی که پیشرفت غیرممکن و یا سخت به نظر می‌آید. این نقاط، مرزهای مناطق امن ماست که باید برای خروج از آن تلاش کنیم.

دقت کنید که راه‌حل «بیشتر تلاش کردن» نیست، بلکه «متفاوت تلاش کردن» است.

Trying-and-practice تمرین و تلاش

نویسنده پیش از پرداختن به اصول متفاوت تمرین سنجیده به موضوعی اشاره کرده که دانستن آن برای‌تان جالب خواهد بود:

 

مهار سازگاری و به چالش کشیدن هم‌ایستایی.

بگذارید با مثال خود کتاب شروع کنم. یک بدنساز یا دوچرخه‌سوار یا هر کسی را که با یک چالش بدنی مواجه است در نظر بگیرید. دنبال کردن نتایج تمرین برای این افراد، کار آسانی است. تغییراتی مثل تقویت عضلات و افزایش استقامت را می‌توان با نگاه کردن در آینه و از روی ضربان قلب و تنفس سنجید.

اما وقتی با یک چالش ذهنی روبه‌رو هستیم، داستان فرق می‌کند. به نظر می‌رسد حین یادگیری یک زبان جدید یا مهارت یافتن در علم فیزیک تغییر چندانی رخ نمی‌دهد. اما این چنین نیست.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد مغز بشر در واکنش به آموزش گسترده رشد می‌کند و این رشد گرچه در سنین پایین بیش‌تر است اما تا پایان عمر ادامه دارد. مطالعه روی رانندگان تاکسی شهر لندن نشان داده است که بخش عقبی هیپوکامپ مغزشان نسبت به دیگران حجیم‌تر است و این افزایش حجم با بیشتر شدن سابقه‌ی کار رانندگان، بیشتر می‌شود.

این یعنی بدن انسان به‌طرزی باورنکردنی انعطاف‌پذیر است، و این مختص ماهیچه‌ها نیست. ساختار و کارکرد مغز در واکنش به استفاده شدن تغییر می‌کند. پس تغییر مغز از طریق آموزش آگاهانه امکان‌پذیر است.

از طرف دیگر، بدن ما به حفظ وضعیت موجود و در اصطلاح هم‌ایستایی تمایل دارد. این یعنی به مکانیزم‌های بازخوردی مختلفی مجهز است که خود را به تعادل و وضعیت عادی برمی‌گرداند. مثلا هنگام انجام یک تمرین ورزشی سنگین، تغییراتی مثل انقباض ماهیچه‌ها، افزایش میزان تنفس و بالا رفتن گردش خون، همه و همه برای جبران فشاری که به بدن وارد شده و برگرداندن آن به همان حالت اولیه است. این حالت اولیه همان منطقه‌ی امن است.

حالا اگر ورزش سنگین و سنگین‌تر شود و بدن نتواند خودش را به همان حالت اولیه برگرداند، با استفاده از مکانیزم‌های پیچیده‌ای که رخ می‌دهد، قوی‌تر شده و یک منطقه‌ی امن جدید تعریف می‌کند و هم‌ایستایی از نو شکل می‌گیرد.

این یک الگوی کلی در بدن است: مهار تمایل بدن به هم‌ایستایی از طریق ایجاد تغییرات.

به اندازه‌ی کافی و در مدت زمان کافی به بدن فشار وارد کن تا آن با تغییر روش‌هایی که تحمل فشار را آسان‌تر می‌کند پاسخ دهد. کمی قوی‌تر خواهید شد، کمی بیشتر استقامت ایجاد می‌کنید و کمی بیشتر سازگار می‌شوید. اما اینجا یک نکته وجود دارد: وقتی تغییرات جبرانی رخ داد، بدن می‌تواند فعالیتی را که قبلاً به‌سختی انجام می‌داد، تحمل کند. دوباره ساده می‌شود. تغییرات متوقف شدند. پس برای حفظ تغییرات باید به افزایش تغییرات ادامه بدهید و سخت‌تر تلاش کنید.

این همان بیرون ماندن از منطقه‌ی امن نیست؟

این داستان برای چالش‌های ذهنی نیز صادق است.

حالا به تمرین سنجیده بازمی‌گردیم.

تمرین سنجیده

اریکسون در اواسط کتاب اصولی را برای تمرین سنجیده، به‌عنوان موثرترین نوع تمرین برای رسیدن به تبحر و اوج بیان می‌کند که در ادامه تیتروار به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

 

اصول تمرین سنجیده

1.تمرین سنجیده مهارت‌هایی را ارتقا می‌دهد که افراد دیگر، از قبل چگونگی انجام آن‌ها را متوجه شده‌اند و تکنیک‌های آموزشی موثری برای آن‌ها تبیین شده است. این تمرینات را باید مدرسان و مربیانی طراحی کنند که با توانایی‌های کارشناسان خبره و چگونگی ارتقای آن‌ها آشنا هستند.

2. تمرین سنجیده بیرون از منطقۀ امن فرد قرار می‌گیرد و به فراگیری نیاز دارد که دائما چیزهایی فراتر از سطح توانایی‌های فعلی‌اش انجام بدهند. بنابراین، این کار به تلاش فوق‌العاده زیادی نیاز دارد که معمولا لذت‌بخش نیست.

3. تمرین سنجیده شامل اهداف درست تعریف‌شده و مشخص است، اغلب بهبود برخی از ابعاد عملکرد مورد نظر را در بردارد؛ هدف یک پیشرفت کلی و مبهم نیست. وقتی یک هدف کلی تعیین شود، معلم یا مربی برنامه‌ای برای ایجاد تغییرات کوچک تبیین می‌کند تا تغییرات مطلوب بزرگ‌تری ایجاد کند. بهبود برخی از ابعاد عملکرد باعث می‌شود فرد رشد عملکردش را از طریق آموزش ببیند.

4. تمرین سنجیده، سنجیده است؛ یعنی به توجه کامل و اقدام آگاهانۀ فرد نیاز دارد. پیروی از راهنمایی‌های مدرس یا مربی کافی نیست. فراگیر باید بر هدف مشخصی در تمریناتش تمرکز کند تا بتواند اصلاحاتی در آن‌ها ایجاد کند.

5. تمرین سنجیده دریافت بازخورد و اصلاح تلاش در پاسخ به آن باخوردها را دربردارد. در اوایل مراحل آموزشی، بیشتر بازخوردها از جانب مدرس یا مربی است که پیشرفت‌ها را ارزیابی می‌کند، مشکلات را مطرح می‌کند و روش‌هایی برای از بین بردن آن مشکلات ارائه می‌دهد. با گذشت زمان و کسب تجربه، فراگیران یاد می‌گیرند که خودشان را ارزیابی کنند، اشتباهات را تشخیص بدهند و رفتارشان را مطابق با آن‌ها اصلاح کنند. این خودارزیابی به تجلیات ذهنی موثری نیازمند است.

6. تمرین سنجیده تجلیات ذهنی موثری تولید می‌کند و به آن‌ها متکی است. تقویت عملکرد همسو با تقویت تجلیات ذهنی پیش می‌رود، وقتی عملکرد فرد بهبود می‌یابد تجلیات نیز دقیق‌تر و موثرتر می‌شود و در عوض، پیشرفتِ بیشتر را مقدور می‌سازد. تجلیات ذهنی ارزیابی عملکرد فرد را در تمرین و اجرای واقعی میسر می‌سازد. آن‎ها روش درست انجام کار را نشان می‌دهند و باعث می‌شوند وقتی فرد کار اشتباهی انجام داد، متوجه شود و آن را اصلاح کند.

7. تمرین سنجیده تقریبا همیشه با تمرکز بر ابعاد خاصی از مهارت‌ها و تلاش برای بهبود آن‌ها، ساختن یا اصلاح مهارت‌های قبلا آموخته‌شده را دربردارد. در طول زمان، این پیشرفت گام‌به‌گام در نهایت به عملکرد ماهرانه منجر می‌شود. چون مهارت‌های جدید بر مبنای مهارت‌های موجود شکل می‌گیرند، بسیار مهم است که مدرسان مهارت‌های بنیادینِ صحیحی را به افراد مبتدی آموزش بدهند تا فراگیران مجبور نشوند در آینده، وقتی به سطح پیشرفته‌تری رسیدند، دوباره آن فعالیت‌های بنیادین را فرا بگیرند.

 

پس از آن، نویسنده به اِعمال این اصول در کار و زندگی روزمره می‌پردازد.

در فصل‌های بعدی کتاب با پژوهش‌های جالبی دربارۀ استعدادهای ذاتی بشر و نقش خانواده (پدر، مادر و خواهر و برادر بزرگتر) در انتخاب مسیر زندگی فرد و میزان پیشرفت او در آن مسیر، آشنا می‌شویم.

کتاب با پرداختن به مفهوم واژۀ هومواگزرسن به پایان می‌رسد. اریکسون معتقد است انسان خود را گونه‌ای خاص می‌داند و این مفهوم را در هر دوره‌ای با واژه‌ی خاصی بیان کرده است. هوموارکتوس یا «انسان راست‌قامت»، هوموسابیلیس یا «انسان ماهر»، هوموساپینس یا «انسان خردمند» و … . اما حال زمان آن رسیده که خود را «انسان کوشا» یا هومواگزرسن بدانیم؛ گونه‌ای از بشر که با تمرین، کنترل زندگی‌اش را به دست می‌گیرد و آنچه را که دوست دارد، از خود می‌سازد.

حق با اریکسون است:

مهم‌ترین هدیه‌ای که می‌توانیم به فرزندان‌مان بدهیم، اطمینان به تونایی‌های‌شان است تا پیوسته روی خود و ابزارهای لازم در شغل‌شان کار کنند. در درجۀ اول، آن‌ها باید از طریق تجربیات‌شان در تقویت مهارت‌هایی که گمان می‌کردند بیش از توان‌شان است، کنترل توانایی‌ها را به دست بگیرند و نگذارند آن‌ها با باور قدیمی استعداد ذاتی به غارت بروند. آن‌ها باید برای پرورش خود در زمینه‌هایی که برگزیده‌اند، دانش و حمایت لازم را دریافت کنند.

اگر در زمینه‌ی آموزش فعالیت می‌کنید (معلم، مربی یا استاد هستید) یا اگر می‌خواهید در علم، حرفه و هنر خود به اوج برسید، این کتاب را از دست ندهید. به نظر می‌رسد مطالعه و به‌کار گیری این کتاب می‌تواند ما را به سمت ساختنِ جامعه‌ای بهتر رهنمون کند.

اوج اسراری از علم نوین تبحر را مریم سربندی فراهانی ترجمه و نشر کتاب مرو در 271 صفحه منتشر کرده است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

1
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
0 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
0 Comment authors
Recent comment authors
  Subscribe  
newest oldest most voted
Notify of
trackback

[…] یک مربی به قدری حیاتی است که اریکسون در کتاب «اوج، اسراری از علم نوین تبحر»، آن را اولین اصل از اصول تمرین سنجیده […]

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن