مقاله

توسعه‌فردی، چرا و چگونه؟

همان طور که در مقاله توسعه فردی و تربیت فرزند به آن اشاره شد، رشد و توسعه فردی از جنس آگاهی و عمل است. یعنی باید ابتدا به شناخت جامعی از خود رسیده، سپس در مسیر اقدامات عملی گام برداریم.

البته این بدان معنا نیست که برای برداشتن گام‌های عملی منتظر شناخت صددرصدی از خود بمانیم، چرا که شناختِ خود، یک فرآیند است و در طول زمان و حین همین اقداماتی که انجام می‌دهیم کامل و کامل‌تر می‌شود. بنایراین پس از رسیدن به شناخت نسبی از خود، وقت آن است که وارد مرحله عمل شویم.

اما قبل از اینکه به ارائه راهکارهای عملی بپردازم می‌خواهم به این سوال مهم پاسخ بدهم که چرا بحث توسعه فردی اینقدر مهم شده و روزبه‌روز نیز مهم‌تر می‌شود؟ چرا برای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایمان در گذشته چنین چیزی مطرح نبود؟ آیا آن‌ها در حال رشد و توسعه خود نبودند؟

چرا روزبه‌روز به اهمیت رشد و توسعه‌فردی افزوده می‌شود؟

دلیل اول: باز هم می‌خواهیم کاسه کوزه‌ها را بر سر علم و تکنولوژی بشکنیم. سرعت پیشرفت علم و تکنولوژی از دو جنبه نسل امروز را به سمت توسعه فردی می‌کشاند:

اول این که رشد علم و آشنایی با شاخه‌های گسترده علوم مختلف، آدمی را با دنیای جدید و پهناوری آشنا، و با تغییری که در فرهنگ و سبک زندگی او ایجاد کرده به او حق انتخاب داده است. ما دیگر مجبور به ادامه دادن راه پدرانمان نیستیم، می‌توانیم انتخاب کنیم و از آنجایی که حق انتخاب مسئولیت‌زاست بشر را با سوالات گوناگونی در این زمینه روبه‌رو کرده است.

از طرف دیگر تکنولوژی با ساده‌تر کردن کارها، در وقت انسان صرفه‌جویی کرده و به او فرصت بیشتری برای اندیشیدن به خود داده است.

پیشینیان ما از صبح تا شب مشغول انجام کارهای روزمره بودند، کارهایی که از آن‌ها انرژی و زمان زیادی می‌گرفت و شب خسته و کوفته آن‌ها را به رختخواب می‌کشانید. شاید بتوان گفت در گذشته توسعه فردی معمولا در توسعه کار فرد خلاصه می‌شد و دیگر مجالی برای پرداختن به دیگر زمینه‌های آن وجود نداشت.

دلیل دوم، تغییر مسیر علم روانشناسی است. چندی است که این شاخه از علم، فرمانِ خود را از شناختِ اختلالات و بیماری‌های مرتبط با روان، به سمت شناخت تجربه‌های ذهنی و احساسی انسان کج کرده است. مفاهیمی چون رضایت از زندگی، لذت، شادی، پرورش استعداد و … فرزند علم روانشناسی مثبت‌گراست.

در واقع پیشرفت علم و تکنولوژی و تغییر مسیر روانشناسی، نیازهای انسان را از سطوح پایه به سطح بالای خودشکوفایی رسانده است.

پس به این دلایل است که امروزه رشد و توسعه فردی از اهمیت زیادی برخوردار است و روزبه‌روز نیز به میزان این اهمیت افزوده می‌شود.

راه‌های رشد و توسعه‌فردی

در ادامه به ارائه راهکارهای عملی برای رشد و توسعه فردی می‌پردازیم:

 

هدف‌گذاری

تعیین هدف را شاید بتوان مرز بین آگاهی و عمل دانست.

تا زمانی که هدف و مقصدی وجود نداشته باشد حرکت به سمت آن نیز نامفهوم خواهد بود. اگر نمی‌دانیم چه می‌خواهیم پس چطور قرار است آن را به دست بیاوریم؟

روش‌های گوناگونی برای تعیین هدف وجود دارد که یکی از آن‌ها هدف‌گذاری smart است. طبق این روش، هدف ما باید مشخص، قابل اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، واقع‌گرایانه یا مرتبط و با تعیین یک محدودیت زمانی باشد.

نکته‌ای که در هدف‌گذاری تاکید زیادی روی آن می‌شود نوشتن هدف است. به نظر می‌رسد روی کاغذ آوردن هدف، کاری بیش‌تر از نوشتنِ صرف است و تاثیر زیادی در رسیدن به هدف دارد. برایان تریسی معتقد است نوشتن هدف معجزه می‌کند.

من هم با برایان تریسی موافقم. پیشنهاد می‌کنم اگر تاکنون به چرخاندن هدف در ذهن و یا آوردنش به زبان اکتفا می‌کردید، نوشتن آن را نیز امتحان کنید.

 

باورسازی

بین تعیین هدف و وارد فاز اجرایی شدن (یعنی برنامه‌ریزی و عمل) مرحله‌ی مهمی وجود دارد _که چون در ذهن ما اتفاق می‌افتد معمولاً نادیده گرفته می‌شود_ و آن باورسازی است. اگر ذهن ما به هدف و توانمندی ما برای رسیدن به آن، باور و ایمان نداشته باشد، هرگونه تلاش فیزیکی و بیرونی نتیجه‌بخش نخواهد بود. چطور انتظار داریم به چیزی برسیم که ذهن آن را خیلی بزرگ و دور از دسترس می‌پندارد؟ اگر با دیدن افراد شاد و با عزت‌نفس انگشت به دهان می‌مانیم و نمی‌توانیم حتی تصور کنیم که شبیه آن‌ها باشیم، اگر با دیدن ماشین موردعلاقه‌مان آه بلندی می‌کشیم و حسرت عمیقی در وجودمان شعله‌ور می‌شود، به احتمال زیاد علی‌رغم سعی و کوشش بسیار به آن‎ها نخواهیم رسید.

پس قبل از بالا زدن آستین‌ها برای عمل، باید باور آنچه را که می‌خواهیم، در ذهنمان به وجود بیاوریم.

اما توجه به باورها فقط برای رسیدن به اهداف نیست. ما در واقع باورهایمان را زندگی می‌کنیم. پس بهتر است همیشه نیم‌نگاهی به باورهای ریز و درشتمان داشته و به دنبال بهبود نگرشمان نسبت به زندگی باشیم.

برنامه‌ریزی

وقتی هدفمان را مشخص کرده و باور آن را در ذهن‌مان ساختیم، باید برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنیم. مهم نیست هدفمان قبولی در رشته‌ی دلخواه، شروع یک کار جدید، بالا بردن اعتمادبه‌نفس، کاهش وزن، کنترل خشم، ارتقای روابط و یا خرید مسکن باشد، مهم این است که بتوانیم متناسب با هدفمان برنامه‌ای قابل اجرا و صحیح داشته باشیم. برنامه‌ریزی، از باری به هرجهت بودن و هرز رفتن زمان و انرژی ما جلوگیری می‌کند. فراموش نکنیم که نوشتن، در این مرحله نیز معجزه می‌کند.

در وصف اهمیت برنامه‌ریزی می‌توان به این جمله از «وارن بافت» اشاره کرد:

یک احمق با برنامه، می‌تواند یک نابغه‌ی بدون برنامه را شکست دهد.

 

تلاش فراوان

این جمله از کتاب مثل زرافه باش بدجور به دلم نشسته است: «تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می‌رسد، مرغ است.»

و خوشبختانه یا متاسفانه ما مرغ نیستیم! پس اگر می‌خواهیم به هدفمان برسیم راهی جز تلاش کردن و تلاش کردن نداریم. اگر آدم تنبلی هستیم و به دنبال موفقیت‌های یک شبه، باید تغییری اساسی در نگرشمان به وجود بیاوریم.

 

اصل هر روز یک قدم

همان‌طور که قبلاً هم اشاره شد توسعه فردی یک سفر به درازای طول عمر ماست و اهدافی که در این مسیر داریم معمولا بلندمدت است و صبوری ما را می‌طلبد. پس بهتر است آهسته و پیوسته در این مسیر گام برداریم و خودمان را متعهد کنیم که هر روز یک قدم هرچند کوچک برای رسیدن به هدف برداریم. نتیجه، پس از مدتی شگفت‌انگیز خواهد بود.

 

کمی فاصله گرفتن از منطقه امن

اگر همه چیز روبه‌راه است و نیازی به تغییر در زندگی احساس نمی‌کنیم، احتمالا در مسیر رشد و توسعه فردی نیستیم. پناه بردن به منطقه‌ی امن برای ما یک راحتی نسبی، آرامش و عملکرد متوسط را به ارمغان می‌آورد. حال آن که ما همیشه می‌توانیم کمی بهتر عمل کنیم.

چند نکته درباره منطقه امن:

1. بهتر است به جای منطقه امن بگوییم منطقه راحتی. چون آنچه در این منطقه نصیب ما می‌شود امنیت نیست، راحتی است. و زمانی که ما احساس راحتی و آسودگی داشته باشیم دیگر تلاشی برای رشد نمی‌کنیم.

2. برای خروج از این منطقه نیازی به خطرپذیری‎های عجیب‌وغریب نیست، کافی است پایمان را اندکی از این منطقه فراتر گذاشته و با به چالش کشیدن و دعوت خود به یک اضطراب مثبت و مفید، توانایی و توانمندی‌مان را افزایش دهیم.

3. منطقه راحتی یک منطقه‌ی ثابت نیست. با فاصله گرفتن از آن و قرار گرفتن در مدار یادگیری و ارتقای خود، این منطقه گسترش پیدا می‌کند. این سکه روی دیگری هم دارد: اگر دو دستی به این منطقه بچسبیم، به مرور زمان با افزایش سن و کاهش توانمندی‌هایمان کوچک و کوچک‌تر می‌شود.

4. خروج از این منطقه می‌تواند به کشف بخش ناشناخته‌ای از وجودمان و ورود به دنیاهای شگفت‌انگیزی منجر شود.

 

ترس‌های‌مان را جدی بگیریم

ترس‌های ما بیش از اینکه یک نقطه‌ضعف باشند یک نشانه هستند. چراغ‌های چشمک‌زنی هستند که می‌خواهند توجه ما را جلب کنند. پس نه فرار از آن‌ها و نه نادیده گرفتنشان منطقی نیست. مثلاً ترس از شکست، ترس از ریسک کردن و یا حتی ترس از موفقیت و پیروزی به‌راحتی می‌تواند در فرآیند رشد ما اختلال ایجاد کند.

شناخت ترس‌ها بخش مهمی از خودآگاهی و خودآگاهی یکی از مهارت‌های فردی است. پس با خودمان صادق باشیم و ترس‌هایمان را روی کاغذ بیاوریم. وقت آن رسیده که با آن‌ها روبه‌رو شویم.

البته فراموش نکنیم که روبه‌رو شدن با ترس‌ها معمولا در ما نوعی استرس به وجود می‌آورد که مدیریت آن نیز یکی از مهارت‌های فردی است (به نمودار مهارت‌های فردی در توسعه فردی و تربیت فرزند مراجعه کنید.) بنابراین ترس‌های ما نقش مهمی در رشد و توسعه فردی ما دارند. آن‌ها را جدی بگیریم.

 

خواستن توانستن نیست

این عبارت عنوان کتابی از بنجامین هاردی است که در آن تاکید می‌کند روی اراده و انگیزه خود خیلی حساب باز نکنیم. این‌ها شروط لازم هستند، اما کافی نیستند. برای تبدیل خواستن به توانستن باید محیط و شرایط را فراهم سازیم. اگر قصد کاهش وزن داریم راه درست این است که کابینت‌ها و یخچال را از هر عامل چاق‌کننده و وسوسه‌کننده‎ای خالی کنیم، نه اینکه سعی کنیم با اراده خود به جنگ با آن‌ها برویم. پس اگر هدفی داریم باید محیط را متناسب با آن تغییر بدهیم. این تغییر می‌تواند مرتب کردن اتاق و گذاشتن شاخه گلی روی میز برای افزایش تمرکز و آرامش باشد.

به‌طورکلی فضایی که با آن در تماس هستیم ارتباط مستقیمی با روحیه و حس و حال ما دارد و به بالا نگه داشتن انگیزه و انرژی مثبت در وجودمان کمک می‌کند.

 

از تاثیر اطرافیان غافل نباشیم

شاید حالت ایده‌آل این باشد که اطراف‌مان پُر باشد از افرادی که خود به توسعه فردی اهمیت می‌دهند و در این مسیر همه همدیگر را یاری کنند. اما این فقط یک ایده‌آل است و در حالت واقع کمتر این اتفاق می‌افتد.

واقعیت این است که تنها برخی از اطرافیان ما حاصل انتخاب خود ما هستند، و از ارتباط با سایرینی که نقشی در انتخاب آنها نداشته‌ایم، ناگزیزیم. اما راه‌حل چیست؟ حال که ما میانگین پنج نفری هستیم که بیشترین ارتباط را با آنها داریم چه باید بکنیم؟

در درجه اول باید افراد مهم و تاثیرگذار اطرافمان را بررسی کرده و در صورت نیاز و البته امکان، تغییری در فهرست آن‌ها ایجاد کنیم. شاید نیاز باشد ارتباطمان را با دوستی کم و کم‌تر و با دوست دیگری بیشتر کنیم. در گام بعدی باید راه صحیح کنار آمدن با دیگرانِ غیرقابل‌تغییر را بیاموزیم، در غیر این صورت مجبوریم انرژی زیادی را صرف تنش‌های به‌وجود آمده بکنیم؛ کاری که در راستای توسعه فردی نیست.

 

عادات را دستِ‌کم نگیریم

داستان عادت‌ها شبیه همان داستان چاقوی تیز است که مخرب یا سازنده بودنش به نوع استفاده‌ی ما از آن برمی‌گردد. راجع به عادت‌های بد زیاد حرف زده شده اما شاید به نقش مهم عادت‌های خوب آن‌طور که باید پرداخته نشده است.

عادات نعمت‌های بزرگی هستند. انجام دادن کاری از روی عادت و بدون فکر، یعنی صرفه‌جویی در انرژی و زمان. کنار گذاشتن یک عادت بد و جایگزین کردن آن با یک عادت خوب تاثیر زیادی در روند توسعه فردی خواهد داشت.

در واقع تنها کاری که ما باید انجام بدهیم هدایت عادت‌هاست. در کتاب تغییر عادت، تغییر زندگی به اهمیت عادت، انواع آن و راهکارهایی عملی برای تغییر آن پرداختیم.

 

ذهن یادگیرنده داشته باشیم

همیشه در حال یادگیری باشیم. هرچقدر هم که سرمان شلوغ باشد و وقتمان کم، می‌توانیم در برنامه‌مان برای مطالعه کتاب، تماشای فیلم و یا گوش کردن به پادکست جا باز کنیم. این‌ها به ما کمک می‌کنند که مدام در معرض مطالب جدید بوده، با دید و نگرش تازه‌ای آشنا شده و ذهنی پویا و یادگیرنده داشته باشیم. یک ذهن یادگیرنده همیشه در حال یادگیری است و این عامل بسیار مهمی در رشد و توسعه‌ی فردی است.

فراموش نکنیم که ذهن یادگیرنده یک استعداد و موهبت خدادادی نیست، تلاش ما را می‌طلبد؛ ذهن را باید یادگیرنده پرورش داد و تربیت کرد. چنین ذهنی، از حرف‌های پیرمردی در نانوایی، از برخورد یک راننده تاکسی با مسافر، از یک صحنه‌ی تصادف، از بچه‌ای شش هفت ساله در یک مهمانی و هر چیز کوچک و بزرگ دیگری، یاد خواهد گرفت.

اتفاق دیگری که در یک ذهن یادگیرنده می‌افتد این است که به هنگام وقوع یک رخداد بد، به جای غصه خوردن، غر زدن و تجربه‌ی اضطراب و استرس، سعی می‌کند روی نقاط مثبت متمرکز شده و از نقاط منفی درس بگیرد. چنین برخوردی بی‌تردید به آرامش و تمرکز بیشتر ختم خواهد شد.

از سلامت جسم غافل نشویم

گرچه به نظر می‌رسد توسعه فردی بیشتر به فکر و اندیشه، روح و روان، و باطن و درون ما مرتبط است اما نمی‌توان اهمیت جسم را نادیده گرفت. ما برای پا گذاشتن در مسیر رشد، به جز فکر و برنامه‌ریزی و اقدامات عملی، به یک بدن سالم هم نیازمندیم. بیماری و دردهای مزمن علاوه بر اینکه زمان ما را می‌بلعند، مانع تمرکزمان نیز می‌شوند.

داشتن یک برنامه ورزشی منظم، یک رژیم غذایی سالم، یک پیگیری جدی برای درمان، و انجام مداوم مدیتیشن و تن‌آرامی، گرچه به صورت غیرمستقیم ولی تاثیر زیادی در توسعه فردی خواهد داشت.

 

از دیگران کمک بگیریم

همه‌ی مسئولیت رشد و توسعه فردی ما به عهده‌ی خودمان است. تنها خودمان هستیم که در این مسیر گام برمی‌داریم.

اما در مرحله‌ی آگاهی می‌توان از دیگران کمک گرفت. این دیگران می‌تواند یک مربی، مشاور یا روان‌شناس باشد و یا یک فرد آشنا مثل مادر، پدر و یا یک دوست. کمکی که دیگران می‌توانند به ما بکنند تماشای ما از بیرون است؛ کاری که می‌تواند به شناسایی نقاط کور ما منجر شود، نقاطی که خودمان قادر به دیدن‌شان نبوده‌ایم.

این نقاط می‌تواند موارد منفی و مثبت را شامل شود. ممکن است دوستی به وجود توانمندی و استعدادی در شما پی ببرد که تاکنون متوجه آن نشده بودید یا روان‌شناسی اختلالی را در شما شناسایی کند. خود من تا قبل از این‌که به روان‌شناس مراجعه کنم، نمی‌دانستم آن‌چه آرامش و لذت را از من گرفته کمال‌طلبی است و چگونه می‌توان شروع به تغییر نگرش و دیدگاه کرد وقتی آگاهی‌ای در کار نباشد؟

بنابراین می‌توان دیگران را چراغ پرنوری تصور کرد که از زوایای دیگر (که برای خودمان امکان‌پذیر نیست) بر مسیر رشد ما تابیده و آن را روشن می‌کنند.

 

به علایق‌مان احترام بگذاریم و برای آن هزینه کنیم

در شرایط کنونی جامعه که زندگی برای قشر بزرگی از مردم چندان آسان نیست، حرف زدن از علاقه‌مندی‌ها شاید کمی دور از انصاف و حتی مضحک به نظر برسد، اما در واقع چنین نیست. چون منظور از علایق، الزاما سفر دور دنیا، پرواز با پاراگلایدر و یا ورزش‌های گرانی چون اسکواش نیست، منظور از هزینه نیز الزاماً پول نیست. گاه با صرف زمان اندکی در طول روز (و در واقع دزدیدن زمان) می‌توانیم علاقه‌مندی‌های کوچک خود را پیگیری کنیم. تمرین خوشنویسی، رسیدگی به گل‎های خانه، مطالعه‌ی کتابی درباره‌ی انواع ساز، پیگیری کردن یک سایت یا پیج آموزشی در زمینه‌ی راه‌اندازی کسب‌وکار و هزاران علاقه‌مندی دیگر که نه پول آن‌چنانی نیاز دارد و نه زمان زیادی.

 این کار دو مزیت دارد. اول این‌که چون از انجام آن کارها لذت می‌بریم احساس و حال خوبی به ما دست می‌دهد و این حال خوب، خود پیش‌نیاز هر گونه رشد و توسعه‌ای است. اتفاق دیگری که می‌افتد این است که چون علاقه دلیل بر استعداد است، احتمال اینکه در همین زمان‌های اندک، رشد خوبی ایجاد شود وجود دارد؛ رشدی که شاید در آینده مسیر دیگری را برایمان به ارمغان بیاورد.

 

بنویسیم

یکی از راه‌هایی که به ما کمک می‌کند تا به خودآگاهی _که خود یکی از مهارت‌های مهم فردی است_ دست پیدا کنیم، نوشتن است. با نوشتن درباره‌ی خودمان، اهدافمان، تصمیم‌هایی که می‌گیریم، و حتی روزمرگی‌هایمان، خودمان را روی کاغذ می‌آوریم و در واقع می‌توانیم کمی هم از بیرون به خود بنگریم. این کندوکاو گاه ما را با جنبه‌های ناشناخته خود آشنا کرده و نتیجه‌ی شگفت‌انگیزی خواهد داشت.

برای نوشتن می‌توان سراغ گذشته رفت و حتی خودزندگینامه‌ای (نه به قصد انتشار، که به نیت کاوش در خود) نوشت و یا حتی آینده را ترسیم کرد.

از جنبه‌های درمانی و تحقیق‌ها و پژوهش‌هایی که در این زمینه شده که بگذریم، نوشتن ما را با خود خودمان روبه‌رو می‌کند.

(در صورت علاقه می‌توانید نگاهی به مطالب مرتبط با نوشتاردرمانی بیندازید.)

 

ارزیابی

طی کردن هر مسیر و فرآیندی، بدون ارزیابی عملکرد، بی‌شک ناقص است. در راه رشد و توسعه‌ی فردی نیز گاهی باید توقف کرد، نگاهی به گذشته، مسیر طی شده، و چشم‌انداز روبه‌رو انداخت و در صورت لازم تغییراتی را اِعمال کرد. رشد و توسعه فردی ارتباط مستقیمی با اصل حال و زندگی ما دارد، پس اگر در مسیر درستی هستیم، باید نشانه‌های آن را در باطن زندگی و کیفیت آن مشاهده کنیم.

 

نکته‌ی پایانی

رشد و توسعه فردی یک چرخه است که ما باید همیشه در یکی از مراحل آن باشیم:

1. آگاهی نسبت به جایگاه و شرایط فعلی

2. آگاهی نسبت به هدف (جایی که می‌خواهیم به آن برسیم)

3. آگاهی نسبت به چگونگی رسیدن به هدف (برنامه‌ریزی، تلاش و موارد دیگری که اشاره شد.)

4. ارزیابی (چقدر به هدف نزدیک‌تر شده‌ایم)

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن