مقاله

شاه‌کلید تربیت فرزند

تعامل سازنده با فرزند

“من قبل از بچه‌دار شدن شش تئوری برای تربیت فرزند داشتم. اکنون شش فرزند دارم و هیچ تئوری‌ای ندارم.”

این جملات به‌زیبایی نشان می‌دهد که هیچ نظریه و تئوری تضمین شده‌ای برای تربیت فرزند وجود ندارد و هر ادعایی مبنی بر اینکه اگر از اصولی پیروی کنی فرزندانت همانی می‌شوند که می‌خواهی، کذب محض است!

تربیت کردن یک انسان، به‌سادگی فرآیند کارخانه‌ی لبنیات نیست که شیرِ ورودی را بدهی و با اِعمال فرمولی مشخص و دستورالعملی ثابت، ماست و پنیر و خامه تحویل بگیری. در کارخانه‌ی انسان‌سازی، ورودی انسان است و هر انسانی موجودی منحصربه‌فرد و به‌شدت تابع عوامل متعددی چون ژنتیک، جسم، روان، جغرافیا، تاریخ و اجتماع. موجودی با بی‌نهایت امکانِ عکس‌العمل متفاوت در شرایط یکسان.

فرزند ما شیر نیست که با رعایت مسائل پیش‌پاافتاده‌ای چون دما و رطوبت محیط، آشنایی نسبی با فرآیندِ تبدیل و محافظت در برابر قارچ و باکتری به سر منزل مقصود برسد. فقط فاکتور مهمی به نام زمان را در این قیاس مع‌الفارق در نظر بگیرید. یک گالن شیر چه مدت زمانی در یک کارخانه لبینات می‌ماند؟ نهایتا چند روز. ولی ما هزاران روز با فرزندانمان در تماس هستیم و با هزاران پارامتر درونی و بیرونی سروکار داریم. علاوه برآن، شیر قدرت فکر کردن، حرف زدن، انقلت آوردن، شورش کردن و … را ندارد، سرش را می‌اندازد پایین، ماست می‌شود و می‌رود بیرون. اما ما با کسی طرف هستیم که فکر می‌کند، منظق و استدلال دارد، ویژگی‌های اخلاقی و شرایط روحی به‌خصوصی دارد و از همه‌ی این‌ها مهم‌تر متعلق به زمان ما نیست. بالا رفتن سن ازدواج و به تبع آن افزایش اختلاف سنی بین والدین و فرزندان، پیشرفت لحظه‌ای علم و تکنولوژی و تغییر سبک زندگی، منجر به ایجاد فاصله‌ی زیادی بین دو نسل شده است؛ تا جایی که گاه حرف همدیگر را نیز نمی‌فهمند. البته این تفاوت، از زبان و ادبیات فراتر رفته و به اندیشه، نگرش و بینش رسیده است.

با این اوصاف شاید به نظر برسد که باید فاتحه‌ی تربیت را خواند و به ریش روانشناسی، علوم شناختی و نظریه‌های تربیتی خندید؛ اما نه. پیچیده بودن انسان و افزایش روز‌به‌روز این فاصله‌ی بین نسلی، فرآیند تربیت را سخت‌تر می‌کند، ولی از اهمیت آن کم نمی‌کند.

 

چرا شاه‌کلید؟

اگر شما هم مثل من تصور می‌کنید که شاه‌کلید کلید عجیب و غریبی است که می‌تواند به‌راحتی هر قفلی را باز کند، کاملا در اشتباه هستید.

شاه‌کلید مجموعه‌ای از ابزارهای باز کردن قفل به همراه مهارت و تجربه‌ی استاد است.

پس شاه‌کلید تربیتی ما هم قرار نیست به تنهایی و معجزه‌وار قفل‌های تربیتی را یکی پس از دیگری باز کند. وجود ابزارهای دیگر در کنار آن و البته مهارت و دانش ما در استفاده از آن ضروری و لازم است.

 

تعامل سازنده

حال که تصور خود را از عبارت شاه‌کلید اصلاح کردیم می‌رویم سراغ اصل مطلب.

در این مقاله از تکنیک‌ها و نظریه‌های تربیتی خبری نیست که آن خود دنیای گسترده‌ای است، اینجا صحبت از ابزاری است که برای استفاده از هر نظریه و به‌کارگیری هر تئوری و تکنیکی به آن نیاز داریم و آن تعامل سازنده است؛ رابطه‌ای سالم، محبت‌آمیز و دوستانه بین والدین و فرزندان. تعامل و ارتباطی که اگر نباشد، پیوند و ریسمانی برای انتقال ارزش‌ها، آموزش مفاهیم و پیاده‌سازی اصول تربیتی نیست. تعاملی که ایجاد آن مستلزم آگاهی و صرف وقت است و از آن دست ماهی‎هایی است که گرچه هروقت از آب بگیریم تازه است ولی هرچه زودتر بگیریم اثر بیش‌تری دارد.

 

زمان شروع برقراری تعامل

وقتی بچه بتواند مثل بلبل با ما حرف بزند یا زمانی که تازه شروع به حرف زدن کرده، یا حتی لحظه تولد، زمان ایده‌آل برای شروع برقراری این تعامل نیست. باید کمی عقب‌تر رفت و به لحظه‌ای که از حضور او باخبر می‌شویم رسید. بله، دوران بارداری. جنین عشق را می‌فهمد، محبت را درک می‌کند و حال خوب را پاسخ می‌دهد. حرف زدن با جنین، انجام برخی از بازی‌ها با او، عشق ورزیدن به او و عکس‌العمل نشان دادن به احساس و حرکت او فرصتی است که نه تنها مادرها، که پدرها نیز می‌توانند از آن بهره ببرند. پس، از این دوران که سنگ بنای ساخت این ارتباط است نباید غافل شد.

 

راهکارهای برقراری تعامل سازنده

از دوران بارداری که بگذریم، راهکارهای برقراری ارتباط با کودک با توجه به سن او کمی متفاوت است. مثلاً در سنین پایین (کم‌تر از دو سال)، بچه‌ها باید کانون توجه والدین باشند و نیازهایشان بدون معطلی برطرف شود. اما بعد از گذشت این دو سال ما با یک سری راهکارهای کلی طرف هستیم که در ادامه به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود:

 

1. شنونده‌ی خوبی باشیم

بچه ها به توجه ما بیش از هر چیزی نیازمندند. وقتی با ما حرف میزنند باید صددرصدمان پیش آنها باشد، باید سرمان را از گوشی، تلویزیون، روزنامه و قابلمه دربیاوریم و با تمام وجود آن‌ها را بشنویم. این رفتارِ ما که به آن‌ها ثابت می‌کند چقدر برایمان اهمیت دارند، پایه‌ی ایجاد یک تعامل سالم و دوطرفه است. البته به خاطر داشته باشیم که در این روزگار سرشار از سرگرمی، پراکندگی و شلوغی نه‌تنها کودکان که ما بزرگ‌ترها نیز به داشتن دو گوش شنوا نیازمندیم. و یکدیگر را شنیدن بین ما نیز تعاملی سازنده برقرار کرده و به حل مشکلاتمان کمک می‌کند. آن را از یکدیگر دریغ نکنیم.

 

2. احساسات کودک را جدی بگیریم

“آمپول که درد نداره”، “تاریکی که ترس نداره”، “خراب شدن اسباب‌بازی‌ات که ناراحتی نداره” و جملاتی از این دست احساسات کودک را انکار می‌کند. حقیقت این است که آمپول درد دارد، خرابی اسباب‌بازی ناراحتی دارد، نمره پایین در امتحانی که برایش زحمت کشیده عصبانیت دارد و تنهایی یا تاریکی می‌تواند ترسناک باشد، پس احساساتشان را جدی بگیریم. می‌توانیم بگوییم “آمپول کمی درد دارد اما الان که بیمار شده‌ای باید این درد را تحمل کنی تا خوب بشوی.”، “نمره‌ی خوبی نگرفته‌ای؟ جای ناراحتی هست اما باید ببینیم چرا و چه کنیم که در امتحان بعدی نمره راضی‌کننده باشد؟” یا “اسباب‌بازی‌ات خراب شده؟ چه ناراحت‌کننده! ولی شاید بتوانیم با کمک همدیگر درستش کنیم.”

فراموش نکنیم بیان و درک احساسات، یکی از راه‌های مهم برقراری ارتباط با یکدیگر است. کودک باید بتواند به‌راحتی راجع به احساساتی چون ترس، غم، شادی، پشیمانی، هیجان، نفرت و … با والدینش حرف بزند، و این زمانی اتفاق می‌افتد که پدر و مادر، خود با بیان احساسات، این انتقال را به کودک آموزش داده و خواستار متقابل آن شده باشند.

ما بزرگ‌ترها نیز برای احساسات خود ارزش قائلیم، اما از آن‌جایی که هرچه بزرگ‌تر می‌شویم، احساسات جای جود را به عقل، منطق و استدلال می‌دهد، برای کودکان احساسات جایگاه ویژه‌تری دارد، توجه به آن ضروری‌تر و بی‌توجهی به آن آسیب‌زاتر خواهد بود.

 

3. قابل‌اعتماد و اتکا باشیم

اعتماد و اطمینان در دنیای خود ما نیز اهمیت زیادی دارد اما وقتی پای فرزندانمان به میان می‌آید این اهمیت دو چندان می‌شود.

از دو جهت می‌توان به قابل‌اعتماد بودن پرداخت. اول این‌که باید از کارهایی که ما را به آدمی غیرقابل‌اعتماد تبدیل می‌کند اجتناب کرد. دروغ گفتن، رازدار نبودن، قول دادن و عمل نکردن از این دست کارهاست که توجه به آن از همان سنین کودکی ضروری است. مثلاً موقع وعده دادن باید حواسمان به عملی شدن و بی‌پایه نبودن آن باشد و اگر به هر دلیلی نتوانستیم به آن عمل کنیم، دلیل آن را توضیح داده و عذرخواهی کنیم.

از زاویه‌ای دیگر، باید ویژگی‌هایی داشته باشیم که از ما آدمی قابل‌اتکا بسازد، ویژگی‌هایی چون توانایی حل مسئله، فداکاری، روحیه‌ی همدلی، دلسوزی و عملگرایی، تا چنانچه فرزندمان در زندگی با مشکلی مواجه شد بتواند روی ما و کمک‌مان حساب باز کند.

این قابل‌اعتماد و اتکا بودن بدون شک از ارکان یک تعامل سازنده است.

 

4. بازی را دست‌کم نگیریم

در مقاله‌ی بازی را به بازیچه نگیریم مفصل درباره‌ی تعریف بازی و انواع آن، نقش بازی در رشد همه‌جانبه‌ی کوذک و رابطه‌ی بازی با کشف و پرورش استعداد کودک صحبت کردیم، در اینجا به بُعد دیگری از اثر بازی در زندگی کودک می‌پردازیم و آن نقش بازی در ایجاد یک تعامل سازنده _همان شاه‌کلید تربیت_ است.

بازی تمام زندگی یک کودک است. فرزند ما با بازی سرگرم می‌شود، رشد می‌کند، یاد می‌گیرد و مهم‌تر از همه از آن لذت می‌برد. پس اگر ما از این طریق وارد تعامل با کودک شویم طبق اصول شرطی‌سازی در روانشناسی، کودک از این تعامل نیز لذت خواهد برد. پس وقتِ بازی بهترین زمان برای برقراری ارتباط با کودک و بنا نهادن اولین خشت‌های تعامل سازنده است.

 

5. روش تربیتی سالمی داشته باشیم

برای ایجاد تعامل سازنده‌ای که مد نظر ماست باید تعادلی در اصول تربیتی ما وجود داشته باشد. هر دو روش تربیتیِ سخت‌گیرانه و سهل‌گیرانه این تعامل را تهدید می‌کند. با سخت‌گیری زیاد و اِعمال محدودیت مطلق، فرزند از ما فاصله گرفته و محبت و عشق جای خود را به قوانین سفت و سخت و رابطه‌ی دوستانه جای خود را به دیکتاتوری می‌دهد. طبیعتا در چنین فضایی از تعامل، آن هم از نوع سازنده‌اش خبری نیست.

در روش تربیتی سهل‌گیرانه نیز، آزادی بی‌حد و حصر موجب مسامحه، غفلت، نوعی هرج‌و‌مرج و قانون‌گریزی و بی‌احترامی می‌شود که باز هم رابطه‌ی فرزند و والدین را از تعامل سازنده خارج می‌کند. رعایت تعادل در فرزندپروری و تشخیص صحیح مرز میان سخت‌گیری و سهل‌گیری از اصول مهمی است که والدین باید نسبت به آن آگاه بوده و با کنار گذاشتن اصول غلطی که خود با آن‌ها بزرگ شده‌اند، نوع صحیح تربیت را انتخاب و اِعمال کنند.

مسئله‌ی مهم دیگر در این زمینه، داشتن اصول تربیتی مشترک است. در خانه‎ای که پدر و مادر هر کدام ساز خودشان را می‌زنند نمی‌توان انتظار شکل‌گیری یک تعامل سالم داشت. در مقاله‌ی بهترین زمان برای بچه‌دار شدن به اهمیت این موضوع و ارائه‌ی راهکارهایی برای رسیدن به آن پرداختیم.

 

6. تخریب نکنیم

تخریب شخصیت و جریحه‌دار کردن غرور و هویت یک فرد (در هر سن و سالی) یعنی ویران کردن تعامل سازنده با او. و این در کودکان و نوجوانان به دلیل آسیبی که به عزت نفس‌شان وارد می‌شود، از حساسیت بیشتری برخوردار است. در ادامه به تعدادی از مصادیق تخریب شخصیت می‌پردازیم:

 

مقایسه کردن

یکی از رایج‌ترین مصادیق تخریب کردن، مقایسه کردن است. مقایسه کردن انواع مختلفی دارد که همه از عدم آگاهی نسبت به مسئله‌ی «منحصر‌به‌فرد‌بودن» نشات می‌گیرد. مسئله‌ای که واقف بودن به آن باعث می‌شود تا فرزندمان را نه‌تنها با فلان دوستش و بچه‌ی فلان فامیل و اقوام، که با خواهر یا برادر دوقلویش نیز مقایسه نکنیم.

نوع غلط دیگری از مقایسه، مقایسه‌ی امروز فرزندانمان با دیروز خودمان است. باور کنید تکرار جملاتی سمی مثل «ما که هم‌سن و سال شما بودیم…» و «اگر ما امکانات شما را داشتیم…» هیچ کمکی به پیشرفت و رشد آن‌ها نمی‌کند. پس حالِ فرزندانمان را با گذشته‌ی خود و دیگران مقایسه نکنیم.

محمدرضا شعبانعلی در فایلی صوتی با عنوان عزت نفس، درباره‌ی مقایسه کردن این‌چنین می‌گوید:

فرزندانمان را با گذشته‌ی خودشان مقایسه کنیم، نه با آینده‌ی خودشان و نه با حال دیگران.

 

بی‌احترامی

«بچه است، نمی‌فهمد.» از غلط‌ترین جملاتی است که بین والدین ردوبدل می‌شود. فراموش نکنیم بچه‌ها درک و تاثیرپذیری بالایی نسبت به محیط و رفتار بزرگ‌ترها دارند و برداشتی که از کنش اطرافیان به‌خصوص والدین دارند اثر ماندگاری در ذهن و روان آن‌ها خواهد گذاشت. تحقیر، تمسخر، مشورت نکردن با آنها و یا اهمیت ندادن به نظرشان، و حتی رفتار ساده‌ای چون کوتاهی کردن در پذیرایی از فرزندانمان در مقابل میهمانان همه و همه نوعی بی‌احترامی تلقی می‌شود که منجر به تخریب شخصیت و از بین بردن تعامل سازنده خواهد شد.

نکته این که از یک سنی به بعد این بی‌احترامی دایره گسترده‌تری پیدا کرده و گروه هم‌سالان آن‌ها را نیز شامل می‌شود، به‌طوری‌که بی‌احترامی به دوست آن‌ها، بی‌احترامی به خودشان تلقی می‌شود. برای حفظ یک رابطه‌ی خوب با فرزندانمان راهی جز احترام به روابط دوستانه‌ی آن‌ها نداریم. تخریب این روابط دوستانه، نه‌تنها اعتباری به تعامل بین ما نمی‌دهد که آن را متزلزل نیز خواهد کرد.

 

برچسب زدن

خطاب کردن فرزندان با عناوین و القاب منفی به عزت‌نفسشان آسیب وارد کرده و رابطه‌ی والد و فرزندی را تیره و تار می‎کند. برخلاف انتظار، برچسب‌های مثبت و غلو شده نیز کمکی به ایجاد تعامل سازنده نخواهند کرد. بچه‌ای که مدام باهوش و زرنگ خطاب شده است، جرات اشتباه کردن را نداشته و با کوچک‌ترین خطایی به هم می‌ریزد. برچسب‌ها چه مثبت و چه منفی، کودکان را از خود واقعی‌شان دور می‌کنند، و خود واقعی همان چیزی است که ما به دنبال برقراری ارتباط با آن هستیم.

 

سرزنش کردن

سرزنش کردن، اصلاح رفتار اشتباه فرزند نیست، آموزش دادن نیست، ادب کردن نیست، دلسوزی کردن نیست؛ سرزنش کردن ضربه‌ای است کاری به مهم‌ترین دارایی فرزندمان یعنی عزت‌نفس او و سلاحی است قوی برای انهدام رابطه‌ی سالم و سازنده با او.

اگر والد سرزنشگری هستیم باید بدانیم که این رفتار فاصله‌ی میان ما و فرزندانمان را روز‌به‌روز بیشتر می‌کند. ما با سرزنش کردن به جای اینکه به حل مشکل بیندیشیم، به‌دنبال اثبات فهم و درستی خودمان هستیم. یک تعامل سازنده زمانی شکل می‌گیرد که مانند یک دوست رفتار حمایتگرانه داشته باشیم، مشکل آن‌ها را مشکل خود دانسته و به ارائه‌ی راه‌حل بپردازیم.

 

 

7. مشارکت کنیم

از همان کودکی به فرزندان _متناسب با سن و توانایی‌هایشان_ مسئولیت دادن، در انجام آن مسئولیت‌ها کنارشان ماندن، تشویق و در صورت نیاز کمکشان کردن، منجر به یاد گرفتن مهارت‌های مختلف و افزایش اعتمادبه‌نفس در آن‌ها می‌شود. در چنین ارتباطی است که فرزندان احساس مفید بودن می‌کنند و این احساس مفید بودن به تداوم این ارتباط و ایجاد تعامل منجر می‌شود.

 

8. در مسیر خودشکوفایی آن‌ها گام برداریم

بزرگ‌ترین رسالت همه‌ی ما در زندگی خودشناسی و خودشکوفایی است پس طبیعی است که از هر چیز و هر کسی که در این مسیر به ما کمک می‌کند استقبال کنیم. فرزندان ما انسان‌های منحصربه‌فردی هستند که دوست دارند استعدادهایشان کشف و شکوفا شود و اگر ما در این مسیر در کنارشان باشیم بی‌تردید رابطه‌ای صمیمی و دوستانه شکل خواهد گرفت.

اگر به مطالعه درباره‌ی انواع هوش و راه‌های کشف استعداد علاقه‌مندید، می‌توانید به مقاله کدام هوش؟ کدام استعداد؟ مراجعه کنید.

 

و کلام آخر

و کلام آخر اینکه همانگونه که داشتن پیانو از ما پیانیست نمی‌سازد، صرفا داشتن فرزند هم از ما پدر و مادر نمی‌سازد. برای پدر و مادر بودن باید به دانش و اطلاعات روز، اصول اخلاقی و روش‌های تربیتی متفاوت مجهز بود، اما همه‌ی این‌ها وقتی مفید و کارساز است که ما یک پل ارتباطی بین خود و فرزندانمان ایجاد کرده باشیم تا بتوانیم از طریق آن، آنچه را که دوست داریم و فکر می‌کنیم درست است به فرزندانمان انتقال دهیم. پس:

شاه‌کلید تربیت فرزند ایجاد یک رابطه‎ی سالم و تعامل سازنده است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of
همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن