مقاله

صفر تا یک‌صدم تربیت فرزند

تربیت فرزند، ساخت بمب اتم، نوشتن کتاب، اصول بازاریابی، ریزه‌کاری‌های نواختن پیانو و یا زیر‌و‌بم کارآفرینی نیست که بشود صفر تا صدش را در یک مقاله نوشت و چهار تا راهکار عملیِ کلی و جزئی هم ارائه داد و تضمین کرد که من شاهرگم را وسط می‌گذارم که اگر چنین بکنید یا چنان نکنید به این نتیجه می‌رسید.

نه! تربیت انسان، این موجود پیچیده، هوشمند، آمیخته به عقل و احساس، و تحت تاثیرِ خود و محیط پیرامون کار ساده‌ای نیست.

صفر تا صدش که هیچ، صفر تا یک صدمش را هم بعید است بتوان در یک مقاله که هیچ در یک کتاب جا داد. تازه تضمینی هم در کار نیست. هر آدمی دنیای متفاوتی است و هیچ یک از شاخه‌های روانشناسی هم نمی‌تواند چنین ادعا کند که نظریه‌ها و قواعدش برای همه قابل اجراست و یا نتیجه‌ی یکسانی خواهد داشت. پس آنچه زین پس می‌خوانید گامی است کوچک که من در این راستا برداشته ام، در راستای بزرگترین دغدغه‌ی زندگی‌ام.

دغدغه ی بزرگ تری نبود؟!

اما چرا این بدیهی‌ترین و ساده‌ترین کاری که یک پدر و مادر انجام می‌دهند تبدیل به بزرگترین دغدغه‌ام شد؟

چون حس کردم تمام مشکلات موجود در جامعه، از همین جا آب می‌خورد.

اگر مدیر مملکت‌مان با رقمی با صفرهای بی‌ارزشِ قابل‌توجه دستگیر _ و یا راهی کانادا_ می‌شود،

اگر جوان‌مان هنوز نمی‌داند باید چه کند و به دنبال استعدادهای خودش سیلان و ویلانِ این کتاب و آن مشاور و فلان تست است،

اگر پسر و دخترمان در انتخاب درست برای ازدواج و فهم تعهد و مسئولیت درمانده و اوضاع دادگاه‌های خانواده‌مان این است،

اگر نوجوان‌مان حتی در انتخاب تفریحِ درست و تخلیه‌ی هیجانش عاجز است،

اگر دست کارمند و مهندس‌مان به رشوه و دستِ پزشک‌مان به زیرمیزی آلوده است،

اگر جسارتِ توانستن و خودباوری در نوجوان‌مان موج نمی‌زند،

اگر راننده‌مان از کنترل خشم چیزی نمی‌داند و اشتباهِ دیگری را با زبانِ ناسزا و یا قفل فرمان پاسخ می‌دهد،

اگر جوان‌مان آنقدر حقیر، ضعیف و کوچک است که به جای حل مشکل، برای فراموشی آن آویزانِ نخ سیگار، شیلنگ قلیان، خنکیِ الکل و یا شادی پس از گل! شده، یا برای پاک کردن صورت مساله، دست به دامنِ روش‌هایی خلاقانه برای خودکشی می‌شود،

و هزاران اگر دیگر،

همه به ضعف ما در تربیت فرزند برمی‌گردد.

نه، نمی‌خواهم همه‌ی کاسه کوزه‌ها را سرِ پدر و مادرها بشکنم. من هم از محیط و تاثیرِ تا ناکجاآبادش خبر دارم، من نیز می‌فهمم زیرساخت چیست و جامعه چطور می‌تواند بستر رشد و یا عدم رشد یک فرد را فراهم کند؛

اما دو نکته:

اول اینکه مگر محیط و جامعه چیست و کیست؟ مگر غیر از من و شما و فرزندان ماست؟ ما در کنار هم همان محیطی را می‌سازیم که تاثیرِ برآیندِ آن به خودمان و زندگی‌مان برمی‌گردد. پس در مقابلش مسئولیم. در مقابلِ چگونه ساختنش و به کجا کشاندنش.

در شِکوِه از تاثیر محیط نیز، آن‌قدر تعداد آدم‌های خارق‌العاده که سرشان را از ناسالم‌ترین محیط‌ها بیرون کشیده و نه‌تنها خودشان را رشد داده، که به همان محیط برگشته و آن را نیز ساخته‌اند، زیاد است که نمی‌توانیم سرمان را پایین بیندازیم و با گفتن جمله‌ی “آن‌ها استثنا هستند” خودمان را خلاص کنیم.

پس مسئولیم همه‌ی تلاشمان را بکنیم تا یکی از مهم‌ترین کارهایی را که مارکز هم برای بهتر کردن دنیا به آن معتقد بود به‌درستی انجام بدهیم: تربیت فرزندی خوب.

 

نکته‌ی دوم اینکه بهبود وضعیت جامعه و بسترهای موجود در آن، از دو راه امکان‌پذیر است. راه اول که به نظر راحت‌تر می‌آید و چشم ما را سریع‌تر به جمال نتیجه روشن می‌کند، داشتن چهار تا مسئول فهیم، با سواد، بااخلاق، متخصص و دلسوز است که بخواهند و بتوانند درد جامعه را بفهمند، قدمی بردارند، قانونی وضع کنند و مقابل فسادی بایستند، که دست من و شاید شما _اگر مسئولیتی ندارید_ از آن کوتاه است. راه دوم، ساختن چیزی است که نداریم، تربیت مسئولانی که در آینده راهِ پیشینیانِ خود را نروند، راهی سخت و دیربازده اما اساسی و محکم.

دلیل دیگری هم دارم؟

بله. از اهمیت این موضوع می‌توان جمله‌ها نوشت و صفحه‌ها سیاه کرد. اما از همه‌ی آنها به یکی بسنده می‌کنم:

بیایید برخی مثال‌ها را فراموش کنیم. فرزندان ما یک لوح یا بوم سفید نقاشی نیستند که اگر وسطِ کشیدنِ طرحِ دلخواهمان، رنگی به غلط انتخاب شد، خطی مسیری را اشتباه رفت و یا سلیقه و نظر‌مان تغییر کرد، بهایش دور انداختن بوم و زمانی باشد که صرفِ آن شده است. نه، فرزند ما یک صفحه‌ی سفید نیست، یک نفر هم نیست، یک نسل است. فرزند ما پدر و مادر فرزندی دیگر است و آنچه ما در او _با درصد بسیار زیادی_ با تربیت، و _درصد بسیار کمی با_ ژنتیک نهادینه می‌کنیم، دومینووار پیش رفته و جهان را تغییر می‌دهد.

 

چه باید کرد؟

اولین گام شاید همین پی بردن به اهمیت موضوع، علی‌رغمِ بدیهی بودن آن است. چون ما معمولاً عادت داریم چیزی که بدیهی است را دستِ کم می‌گیریم. دور از جان شما و من، یاد این جمله از استیو تولتز در کتاب “جزء از کل” افتادم:

خنده داره که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینین، ولی برای پدر و مادر شدن، نه. هر

هالویی می‌تونه پدر و مادر بشه، حتی لازم نیست توی سیمینار یه روزه شرکت کنه.

 

میزان اهمیت و ارزشِ کار که برایمان مشخص شد به مرحله‌ی بعد می‌رسیم: مرحله‌ی شیرین یادگیری.

مطالعه‌ی کتاب، دیدن فیلم، مراجعه به مشاور و روانشناس، سرک کشیدن در تجارب دیگران، و در نهایت تبدیل شدن به آدمی که مدام در حال یادگیری است.

 

از چه موقع آغاز می‌شود؟

تربیت فرزند از زمانی که خطایی از او سر می‌زند، شروع نمی‌شود. از وقتی به بلوغ می‌رسد، یا زبان باز می‌کند نیز شروع نمی‌شود. حتی هنگام تولد یا کمی عقب‌تر، هنگام انعقاد نطفه نیز نقطه‌ی آغاز نیست. ما از سال‌ها قبل از ازدواج‌مان تربیت فرزند را کلید می‌زنیم و همین انتخاب همسر نیز خود گام مهمی است که در این راستا برمی‌داریم.

پس در هر مرحله‌ای از زندگی که هستیم، نوجوانی، جوانی، نامزدی، بارداری و یا والدگری، در فرآیند تربیت فرزند قرار داریم.

 

نکته‌ی پایانی

مراقب باشیم این همه تاکید بر اهمیتِ موضوع، ما را دچار کمال‌طلبی نکند. فقط کافی است آنچه از عهده‌مان برمی‌آید را انجام دهیم، اما این میزان را مطالعه، مشورت و تلاشی جدی تعیین می‌کند نه آن دانش نیم‌بندی که از چهار عکس‌نوشته‌ی اینستاگرامی یا دانسته‌های عمه‌ی بزرگمان گرفته‌ایم.

 

نکته‌ی پایانی‌تر

فرزندان ما مال و اموال ما نیستند، وسیله‌ای برای درآمدن از تنهایی نیستند، حسرت‌ها و آرزوهای به‌مقصد‌نرسیده‌ی ما هم نیستند، امانت و مسئولیتی بزرگ‌اند که سهم عمده‌ای از رسالت ما در زندگی را تشکیل می‌دهند.

پس یادمان باشد تربیت‌شان به معنای گرفتن دستشان و گذاشتنِ پایشان در جای پای خودمان یا جایی که خود دوست داریم نیست. ما با تربیت صحیح، فقط چراغی پیش پای‌شان روشن می‌کنیم تا خود راه درست زندگی‌شان را انتخاب کنند.

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

2
دیدگاه بگذارید

avatar
1 Comment threads
1 Thread replies
0 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
2 Comment authors
negahedobareزهرا احسنی Recent comment authors
  Subscribe  
newest oldest most voted
Notify of
زهرا احسنی
Guest

سلام زهرای عزیز.
قبلا به سایت شما سر زده بودم ولی متاسفانه کامنت نگذاشته بودم.
خوشحالم بابت داشتن همکاران و هم گروهیای عزیزی مثل شما
همیشه موفق باشید

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن